| ای دل اهل ارادت به تو شاد! | به تو نازم! که مریدی و مراد | |
| خواهش از جانب ما نیست درست | هر چه هست از طرف توست نخست | |
| تا به ناخواست دهی کاهش ما | هیچ سودی ندهد خواهش ما | |
| گر به ما خواهش تو راست شود | مو به مو بر تن ما خواست شود | |
| دولت نیک سرانجامی را | گرم کن ز آتش خود جامی را | |
| در دلش از تف آن شعلهفروز، | هر چه غیر تو بود جمله بسوز! | |
| بود که بیدردسر خامی چند | پا ز سر کرده رود گامی چند | |
| ره به سر منزل مقصود برد | پی به بیغولهی نابود برد | |
| درزند آتش هستی تابی | ریزد از توبه بر آتش، آبی |