| از شغب خردما لاله به هوش آمدهست | زیر به بانگ آمدهست بم به خروش آمدهست | |
| نسترن مشکبوی مشکفروش آمدهست | سیمش در گردنست، مشکش در آستین |
□
| چون تو بگیری شراب مرغ سماعت کند | لاله سلامت کند، ژاله وداعت کند | |
| از سمن و مشک و بید، باغ شراعت کند | وز گل سرخ و سپید شاخ صواعت کند | |
| شاخ گل مشکبوی زیر ذراعت کند | عنبرهای لطیف، گوهرهای گزین |
□
| باد عبیر افکند در قدح و جام تو | ابر گهر گسترد در قدم و گام تو | |
| یار سمنبر دهد بوسه بر اندام تو | مرغ روایت کند شعری بر نام تو | |
| خوبان نعره زنند بر دهن و کام تو | در لبشان سلسبیل در کفشان یاسمین |