| به سر میبرد از این سان روزگاری | به ره میداشت چشمانتظاری | |
| بیا جامی! که همت برگماریم | ز کنعان ماه کنعان را بیاریم | |
| زلیخا با دلی امیدوارست | نظر بر شاهراه انتظارست | |
| ز حد بگذشت درد انتظارش | دوابخشی کنیم از وصل یارش |
| به سر میبرد از این سان روزگاری | به ره میداشت چشمانتظاری | |
| بیا جامی! که همت برگماریم | ز کنعان ماه کنعان را بیاریم | |
| زلیخا با دلی امیدوارست | نظر بر شاهراه انتظارست | |
| ز حد بگذشت درد انتظارش | دوابخشی کنیم از وصل یارش |