| ای ربوده دلم به رعنایی | این چه لطف است و این چه زیبایی؟ | |
| بیم آن است کز غم عشقت | سر برآرد دلم به شیدایی | |
| از جمالت خجل شود خورشید | گر تو برقع ز روی بگشایی | |
| زیر برقع، چو آفتاب منیر | اندر ابر لطیف پیدایی | |
| در جمالت لطافتی است، که آن | در نیابد کمال بینایی | |
| آن ملاحت، که حسن روی تو راست | کس نبیند، مگر تو بنمایی | |
| منقطع میشود زبان مرا | پیش وصف رخ تو، گویایی | |
| روز و شب جان به عاشقان دادن | از برای تو و تو خود رایی | |
| نیست بیروی تو عراقی را | بیش ازین طاقت شکیبایی |