| ای ملامت کنان بیحاصل | سعی کمتر کنید در باطل | |
| هستم آشفته بر رخی، که برو | شد پری واله و ملک مایل | |
| هست وصف جمال و نعت لبش | برتر از فکر سامع و قایل | |
| دل دیوانه در سر زلفش | کی به زنجیرها شود عاقل؟ | |
| هرکه یکبار در همه عمرش | التفاتی کند، شود مقبل | |
| از خیالش چه شاکرم! کو نیز | نیست از حال عاشقان غافل | |
| ای صبا، ای صبا، غلام توام | گر گذاری کنی بدان منزل | |
| حال بیچارگان بادیه را | برسانی بیار در محمل | |
| گو: عراقی در آرزوی رخت | جان همی داد و حسرت اندر دل |