| دل من، چون به عشق مایل شد | عشق در گردنش حمایل شد | |
| چون دل و عشق متفق گشتند | دل من عشق گشت و او دل شد | |
| گاه بر رست چون نبات از گل | از دلم عشق و گاه نازل شد | |
| روی بنمود و دل ببرد و نشست | کار من در فراق مشکل شد | |
| من نمیدانم این بلا، دل را | از چه افتاده وز چه حاصل شد؟ | |
| ای عراقی، مکن شکایت دل | این بس او را که عشق منزل شد |