| ای آمده از عالم روحانی تفت | حیران شده در پنج و چهار و شش و هفت | |
| می نوش ندانی ز کجا آمدهای | خوش باش ندانی بکجا خواهی رفت |
□
| ای چرخ فلک خرابی از کینه تست | بیدادگری شیوه دیرینه تست | |
| ای خاک اگر سینه تو بشکافند | بس گوهر قیمتی که در سینه تست |
□
| ایدل چو زمانه میکند غمناکت | ناگه برود ز تن روان پاکت | |
| بر سبزه نشین و خوش بزی روزی چند | زان پیش که سبزه بردمد از خاکت |
□
| این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت | کس نیست که این گوهر تحقیق نسفت | |
| هر کس سخنی از سر سودا گفتند | ز آنروی که هست کس نمیداند گفت |
□
| این کوزه چو من عاشق زاری بوده است | در بند سر زلف نگاری بودهست | |
| این دسته که بر گردن او میبینی | دستیست که برگردن یاری بودهست |
□
| این کوزه که آبخواره مزدوری است | از دیده شاهست و دل دستوری است | |
| هر کاسه می که بر کف مخموری است | از عارض مستی و لب مستوری است |
□
| این کهنه رباط را که عالم نام است | و آرامگه ابلق صبح و شام است | |
| بزمیست که وامانده صد جمشید است | قصریست که تکیهگاه صد بهرام است |
□
| این یکد و سه روز نوبت عمر گذشت | چون آب بجویبار و چون باد بدشت | |
| هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت | روزیکه نیامدهست و روزیکه گذشت |
□
| بر چهره گل نسیم نوروز خوش است | در صحن چمن روی دلفروز خوش است | |
| از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست | خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است |
□
| پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است | گردنده فلک نیز بکاری بوده است | |
| هرجا که قدم نهی تو بر روی زمین | آن مردمک چشمنگاری بوده است |