|
ما را چه غم امروز که معشوقه به کام است
|
|
عالم به مراد دل و اقبال غلام است
|
|
صیدی که دل خلق جهان بود بدامش
|
|
المنته لله که امروز بدامست
|
|
ازطاق دو ابروی تو ای کعبهی مقصود
|
|
خلقی بگمانند که محراب کدامست
|
|
چشم تو اگر خون دلم ریخت عجب نیست
|
|
او را چه توان گفت که او مست مدامست
|
|
خسرو که سلامت نکند عیب مگیرش
|
|
عاشق که ترا دید چه پروای سلامست
|
|
نرگس همه تن گل شد و در چشم تو افتاد
|
|
تا روشنی دیده بیابد زغبارت
|
|
ای قبلهی صاحب نظران روی چو ماهت
|
|
سر فتنهی خوبان جهان چشم سیاهت
|
|
هر گه که ز بازار روی جانب خانه
|
|
چون اشک روان گردم و گیرم سر راهت
|
|
نزدیک توام چون نگذارند رقیبان
|
|
دزدیده بیایم کنم از دور نگاهت
|
|
خسرو چکنی ناله و هردم چه کشی آه
|
|
آن سرو روان را چه غم از ناله و آهت
|