| جان برلب است عاشق بخت آزمای را | دستوریی خنده لب جانفزای را | |
| مطرب بزن رهی و مبین زهد من از انک | بر سبحهی نست شرف چنگ و نای را | |
| نازک مگوی ساعد خوبان که خرد کرد | چندین هزار بازروی زور آزمای را | |
| ای دوست عشق چون همه چشم است گوش نیست | چه جای پند خسرو شوریده رای را |