| گل حدیقه دل خواجگی که بود قدش | نهال تازه رس بی مثال گلشن جان | |
| ز پا فتاد و خرد گفت بهر تاریخش | هزار حیف ازان نونهال گلشن جان |
□
| عشقی آن نخل خرد پرور بستان سخن | که به سیل اجل از دهر برآمد بیخش | |
| میشنیدم ز چپ و راست که عشقی | متفکر چو شدم بود همان تاریخش |
| گل حدیقه دل خواجگی که بود قدش | نهال تازه رس بی مثال گلشن جان | |
| ز پا فتاد و خرد گفت بهر تاریخش | هزار حیف ازان نونهال گلشن جان |
| عشقی آن نخل خرد پرور بستان سخن | که به سیل اجل از دهر برآمد بیخش | |
| میشنیدم ز چپ و راست که عشقی | متفکر چو شدم بود همان تاریخش |