| بکرده راست با مزمار شهرود | بکرده راست با بربط ربابا |
□
| چون قلم بست او میان در هجو تو لیکن دهانش | چون دوات از گفتههای خویشتن پر لوش باد |
□
| هر که را شاه جهان بردارد و بنوازدش | در سخا گر قطرهای باشد چو صد دریا شود | |
| آن نمیبینی که در باغ و چمن از خارها | در بهاران ز ابر نیسانی چه گل پیدا شود |
□
| آهو با شیر کی تواند کوشید | جوگک با باز کی تواند پرید |
□
| زده به بزم تو رامشگران به دولت تو | گهی چکاوک و گه راهوی و گهی قالوس |
□
| درع بش، آتش جبین، گنبد سرین و آتش کتف | مشک دم، عنبر خوی و شمشاد موی و سر و یال |
□
| گر ندانی ز زاغور بلبل | بنگرش گاه نغمه و غلغل |
□
| آرغده بر ثنای تو جان منست از آنک | پروردهی مکارم اخلاق تو منم |
□
| چو رستم گشت در کوشش، چو حاتم گشت در بخشش | چو لقمان گشت در حکمت، چو سلمان گشت در عرفان |
□
| مهرهی ناچخ بکوبد مهرههای گردنان | نشتر ناوک بکاود عرقهای سهمگین |
□
| نوآیین مطربان داریم و بربطهای گوینده | مساعد ساقیان داریم و ساعدهای چون فله |
□
| عجب دلتنگ و غمخوارم، ز حد بگذشت تیمارم | تو گویی در جگر دارم دو صد یاسیج گرگانی |
□
| ز کین تو غمناک گردد عدو | ز داشاب تو شاد گردد ولی |